31/ مرداد/90- شهادت امام علی
امروز دوشنبه و شهادت امام علیه دخترم و من اونجور که باید از این شب و روز عزیز استفاده نکردم. یکی بدلیل شما که نیاز به مراقبت داشتی و ما هم نتونستیم بریم شمال و شما رو پیش مادرجون بذارم و هم بخاطر ناراحتیهایی که اخیرا داشتم.... کلا حوصله هیچ چیزی رو نداشتم و اونقدر دلم شکسته که مطمئنم خدا از بین اینهمه بنده های پاک، من حقیر رو هم تو خونه خودم و کنار تو میبینه و زبون دلم رو میشنوه...میدونم خدا جز مسجد و امامزاده، تو خونه من هم هست. خودش به داد برسه... صبح زود ساعت ٨ بیدار شدی. محیا: شیر میخوام، شیر میخوام، شیر میخوام.... مانی: محیا یک بار بگو!!!! محیا: باشه بعد از مدتی: محیا: پنیر میخوام. پنیر ...









