محیا جانمحیا جان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
دوقلوهامهنیا ومهستا دوقلوهامهنیا ومهستا ، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

برای نازنین دُخترانم

23/ مرداد/ 90

1390/6/1 10:07
نویسنده : مامان مریم
488 بازدید
اشتراک گذاری

امروز یک روز تکراری دیگه آوردمت مهد و بعد الاکلنگ بازی با پرنیا، برگشتم سرکار. با درست شدن دستگاه کارم زیاد میشه و باید انبار موادشیمیایی رو هم مرتب کنم. البته نیاز به کمک دارم و تو ماه رمضون کی میاد کمک؟؟؟

امروز دلم بیشتر از همیشه واست تنگه..اصلا هم حالم خوب نیست. خیلی بد خوابیدم دیشب... خدا خودش به داد برسه..

عصر تا ٦:٣٠ خوابیدیم. بابایی اومد و لباس پوشید که بره خونه محمد حسین. اما به دلایلی نخواست که ما باهاش بریم. من هم چون با زهرا خانم هماهنگ کرده بودم باهاش رفتیم.. زهرا جان زیاد زحمت کشید...اما زیاد از لحاظ روحی مهمونیه دلچسبی نبود به شما هم خیلی خوش نگذشت و همش طفلک محمد حسین رو میزدی تا اسباب بازیهاشو بگیری...

محیا و محمد حسین

ساعت ١١ با اصرار من که فردا باید برم سرکار برگشتیم خونه. هر چند که بابایی دلش نمیخواست از قلیون دل بکنه....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

کاکل زری یا ناز پری
24 مرداد 90 11:19
مامان مریم احساس میکنم یه کم خسته هستی؟ یا حتما" کار زیاد و ماه رمضون... خدا بهتون توفیق راستی به ما رمز نمیدین مطالب قشنگتونو بخونیم؟


سلام عزیزم. آره حال خوبی ندارم و چیزهایی که تو پستهای رمز دارم نوشتم اصلا قشنگ نیستن و واسه دل خودم نوشتم تا خالی بشم و رمزشو حتی به محیا هم نمیدم که بخونه و ناراحت بشه. مرسی که حالمو پرسیدی.