2/خرداد/90
امروز رویا جون ازینکه خیلی بداخلاق بودی کلی گله کرد. همکلاسیت پردیس رو چنگ زدی و من کلی خجالت کشیدم. تو خونه هم همش بهونه میاری.بابابایی هم نمیسازی چه برسه به من. شاید داری دندون در میاری ازون درشت و عقبیها. بمیرم الهی واست.امیدوارم هرچه زودتر طی بشه. شب من و بابایی به مادر جون زنگ زدیم و روز مادر رو تبریک گفتیم.مامان بزرگ هم که خونه نبود.از بابا علی هم امشب که امشب خبری نبود. شاید فردا شب. اما بعیید میدونم سوپرایز کردن بلد نیس بیچاره. باید بزرگ بشی و بهش یاد بدی. برنامش رو میزاریم فردا شب. زندایی فاطمه هم روز زن رو به شما زن کوچک نبریک گفت شب شام واست ماکارونی درست کردم که خیلی دوست داری به به چه خانم منظ...







