30/ خرداد/90
نمیدونم چرا ازینکه دیگه این روزها تکرار نمیشه یهو دلم گرفت و روزها میگذرن و بچه ها روز بروز بزرگتر میشن و بزرگتر ها به خطوط چهره شون اضافه میشه و ما هم متوجه تغییراتی که در ما ایجاد میشه نیستیم . هنوز وقت نکردم که ساعتها بشینم و به چهره مهربان پدر و مادرم زل بزنم تا سیر بشم. چقدر با همه آدمها واسم فرق دارن. اینو روزی فهمیدم که خواستم واسه روز پدرو مادر واسشون کادر بخرم....بدون استرس ازینکه نکنه نپسندن....میدونستم هرچی بگیرم با کمال میل خوشحال میشن. هرچند دنیا رو جلو پاشون بریزم کم گذاشتم... و نیز هنوز وقت نکردم شما دختر گلم رو ساعتها در آغوش بگیرم و بارها بهت بگم که چقدر دوستت دارم... و همسر عزیزم که گاهی از ب...







