عملکرد محیا در بیست و یک ماهگی
اول از همه بزار اینجا درد دلم رو بگم که هر کسی(حتی بابایی) که باهات شوخی میکنه و سربه سرت میذاره و یا چیزی بخوای و بهت نده سریع میای میزنی تو صورت من... بعدش هم بغلم میکنی و گریه میکنی ....واقعا ضربه ها سریع و کاریه...دیشب سر افطار یا اون خاطره ای که دایی جون وحید اذیتت کرد و زدی چشامو خون مرده کردی... کم کم حرف میزنی و جمله سازی می کنی. مثلا وقتی دنبال چیزی مثل پستونک هستی میگی: ممی کوش؟؟ و چون دندونات فاصله داره موقع گفتن ش خیلی بامزه میشی که خاله جون وحیده خوب میفهمه چی میگم.. عاشق میوه و هندونه و خربزه ای و به خربزه هم میگی هنانه . چند وقتیه که بستنی رو گذاشتی کنار شایدم از طعمی که بابایی خریده خوشت نمیاد....







