صبحها چون همش خوابیدی نه عکسی دارم و نه حرفی برای گفتن... دهه اول محرم صبحها دانشگاه مراسم زیارت عاشورا میذاره..از فردا برنامه ریزی میکنم حتما میرم...اگه بیدار باشی ممکنه شما رو هم ببرم گلم.. امروز به وبلاگ دوستامون سری میزنم تا ببینم این چند روزی که نبودیم چه کارهای خوبی نی نی هاشون کردند.. وقت اومدن دنبالت پویا رو دیدیم و باهاش عکس انداختیم.. این هم محیا عظیمیه که نمیدونم چطور هم تاب میخوره و هم گریه میکنه.. تو مسیر برگشت به خونه رفتم کمی خرید کردم و شما خواب خواب بودی... شماره مهد دم خونه رو گرفتم و زنگ زدم که برای 5 شنبه ها نگهت دارن...خانمه گفت قانون نیمه وقت نداریم..اما شما چون فرهنگی هستید و دانشگاه کا...