27/ آذر/90
سلام صبحت بخیر گلم..امروز تو خونه بیدار شدی و دیگه نخوابیدی...کلی تو مهد باهات بازی کردم و با درسا روبوسی کردین و به هم لبخندهای ناز کودکانه میزدین و با من خداحافظی کردی و بوسیدمت و اومدم سرکار... خاله بهاره هم بابت اینکه از شما غافل شد کلی عذرخواهی کرد...امیدوارم حواسشونو بیشتر جمع کنن...خاله مهدیه هم یه اسباب بازی بهتون داد و کلی ذوق کردین... روز خوبی داشته باشی گلم... شب یلدا تولد پدرجونه و ما هم پارسال نشد که بریم... خیلی خوبه همه میان جمع میشن... هوای اینجا هم که آلوده است. میرفتیم بد نبود..تعطیلات عاشورا که خیلی نشد استفاده کنیم...فقط دو روزشو شمال بودیم!!! پنجشنبه این هفته هم بابایی سرکاره و ما باید...









