20/ آذر/90
امروز اولین روز تو سه سالگی شماست.. فهم و قدرت حرف زدنات بیشتر شده..شیطنتهات بازیگوشیهات، حرف گوش ندادنهات... همه چی بیشتر شده و در کنارش تحمل من کم.. دختر نازم خیلی کارات شیرین و قشنگه و این چند روز که شمال بودیم مادر جون و بقیه با یادآوری کارات کلی خوشن و من هم سعی خواهم کرد که تحملمو بالاتر ببرم و فقط از داشتنت عشق کنم... تو همه چیز منی.. صبح هم مثل روزهای دیگه خواب نحویل خاله بهاره دادمت و وقتی از لجبازیهات گفتم اونهم از پسرش امیررضا سر این قضیه می نالید... ایشاله همیشه سالم باشی و مهم نیست که چقدر شیطنت میکنی.. دوستت دارم کوچولوی من!!! الان دایی جون وحید برای ترمیم موهاش اومده تهران و الان زیر عمله... واقعا با این ک...









