زیراب بیاد ماندنی
پنجشنبه ای راه افتادیم سمت زیراب. استرس داشتم نکنه خوش نگذره به بقیه. دوتا سوئیت از طرف دانشگاه رزرو کردیم و راه افتادیم. بذارید عکسا رو بذارم. لطفا مواظب قلبتون باشید.. راجع به عکسا حرف زدن اشتباهه. بدون شرحن خیلیهاشون: با این اسب حسابی دوست شدید و بهش کلی غذا میدادید. بخصوص سحر. بقول دایی جون وحید که میگه من کلا تو سه تا عکس بیشترنیستم اما این اسبه تو همه جا هست آخرین افطارو همه اونجا خوردیم چه صفایی داشت: ماشین محیا و سحر: و باباعلی هم مشتاق رانندگی: این عکس سنا منحصر بفرده. کلا همه اونجا بی رنگ و ریا بودن نه نیاز به آرایشی بود و نه لباس م...
نویسنده :
مامان مریم
11:43








