9/ مهر/90
صبح ابتدا دست و پاهاتو که از دیشب کثیف خوابیدی شستم...از دیدن مهدت خوشحال شدی...چند تا عکس از دم مهد واست انداختم... تا مامانی وسایلشو از ماشین برداره و درشو ببنده خسته شدی...و شایدم از ترافیک شنبه صبح کلافه بودی... و باز هم نی نی داداشی.. این لباسو 5 شنبه برات از جمهوری خریدم... عین همینو آنا جون هم داره.. تا بعد.... موقع تعطیلی مهد کمی با پرنیا سرسره بازی کردی محیا در حال فرود و پرنیا در اوج: وای چقدر عکاس زیادن: لازم بذکره که من اینجا هم کار میکنم و هم سریع وبلاگتو بروز میکنم...اما تو قسمت کار مامان پرنیا، چون مامانهای وبلاگی سه تا بودن یعنی مامان درسا و ریحانه.....










