18/مهر/90
سلام گلم...خواستم امروز برات تکراری نباشه آوردمت زمین چمن دانشگاه کمی دوییدیم.... اونجا یه خرگوش خوشگل دیدیم... من که بچه بودم، دایی جون اینا کلی خرگوش داشتن و من خیلی دوستشون داشتم... و انعکاس نور خورشید چه زیبا بود: آبپاش چمنها رو باز کردن وشما حسابی خیس شدی: روز خوبی داشته باشی گلم... برگشتنی تو مهد طبق معمول به شما تی تاب ودادن و من هم جلدش رو بهمراه لیوان یکبار مصرف گذاشتم رو صندلی کنارم تا بعدا بیان بردارن.... چون سطل آشغال اون نزدیکیها نبود.. و رفتیم. اما شما برگشتی و اونا رو گرفتی و گفتی مانی این اشغاله...بگیر و من کلی از کرده خودم خجالت کشیدم...تو...










