8/ اسفند/90
صبحت بخیر دیشب خدارو شکر خوب خوابیدی و صبح حالت خوب بود و با دیدن عمو شهرام که از بچه ها استقبال میکرد خوشحالتر هم شدی.. پرنیا از بین اونهمه بچه ( همه بچه های کلاس بالایی وپایینی تو کلاس شما بودند) اومد استقبالتو گفت محیابیا باهم توپ بازی کنیم..من قربون جفتتون برم چقدر خوردنی بودین. من اصلا رفتارتو تو مهد میبینم حض میکنم.. دیروز مامان هستی از مرکز تراشه های الماس بهم خبر داد که چند وقت دیگه میان از خواندن شما برای تبلیغاتشون فیلم برذاری کنن. شما هم به من عالی جواب میدی و من میترسم اونجا خجالت بکشی واسه همین کارتکسها رو دادم به خاله بهاره تا دور از بچه های دیگه کمی ازت امتحان بگیره تا ترست بریزه.. آخه گفتن بچه ها عاشق یادگی...









