13/ اسفند/ 90
سلام گلم علیرغم اینکه استراحت پزشکی داشتم اومدم سرکار تا به گزارش آخر سالم برسم.. هرچند کامپیوتر و بدتر از اون اکسل رو میبینم تا شقیقه ام سوت میکشه..امروز بابایی میاد دانشگاه واسه همین ماشین رو برد.. ما هم با خانم ن اومدیم..نزدیک دانشگاه یه ماشین از پشت بهش زد و طفلکی ماشین رو داغون کرد.. ما هم یه دربست گرفتیم و رسوندمت مهد و خواستم برم کمکش که گفت نه. و اومدم سرکار.. امیدوارم امروز ختم به خیر باشه..و همه مشکلات آخر هفته تموم بشه.. سرکار، کارم خیلی زیاد بود. کارآموز جدید هم کنارش اومده بود تا ساعت 1 جمع و جورش کردم و رفتم از بابایی پایین دانشگاه ماشینو گرفتم و رفتم پیش مامان درسا تا از دندونم عکس بندازه.. بعدش خانم دکتر تشخیص داد که...







