1/تیر/91
اول چندتا عکس از حیاط خونه پدر جون ببینید:
پروانه رو زمین کنار یه گل:



از صبح با بابایی رفتیم دنبال کارهای بانکی و واریز پول برای صاحبخونه. پس موندنمون اینجا قطعی شد..نهار هم میخواستیم خونه مامان بزرگ بریم که تشریف نداشتن. بابایی خودش تنها رفت تا بهتر بتونه استراحت کنه..
من هم با مهرناز دوچرخه رو برداشتیم و رفتیم سمت خونشون. آخه من عاشق دوچرخه سواری ام. شما هم تا سر کوچه با ما اومدی و دیدی نمیشه رفتی سمت مادرجون و حسابی دلت شکست. من هم بیخیال گازو گرفتم و رفتیم که بریم.
کمی نگذشته بود که چرخ جلوم میخوره به چرخ عقب مهرناز و من با فک میفتم رو زمین. کف آسفالت و کل صورتم سمت راست زخم و کبودی و خراشیدگی شدیدی برداشت. مهرناز هم خیلی ترسید.
عکساشو تو ادامه مطلب میذارم..
رفتیم تو پارک هندونه دستامو شستم و دوباره با دوچرخه رفتیم خونشون تا مداوا بشم. شستشو دادم اما خونریزی چونه ام دست بردار نبود. زانو و کف دستام هم شدیدا زخم شده بود. کمی بعد خاله جون اومد و منو رسوند خونه مادرجون. بنده خدا تا منو دید شوک شد.
شما هم یه سر خونه خاله جون رفتی. شما هم همینطور. کمی پماد زدم و خوابیدم تا عصر که بابا علی هم اومد و تا منو دید خیلی دعوام کرد و گفت من از دست این زن که اینهمه شیطنت و هیجان داره چکار کنم آخه.. دخترش هم به خودش رفته..
شب هم که همه اومده بودن و من هم یه داستانی سر هم کردم تا بیشتر ضایع نشم.. صورتم اساسی میسوخت..
ظهر اولین روز تابستون زیر کولر کنار خاله جون ناس چه خوابی میچسبه:

عکس جراحتم تو ادامه مطلبه:
این هم مانی:






1/تیر/91
