محیا جانمحیا جان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره
دوقلوهامهنیا ومهستا دوقلوهامهنیا ومهستا ، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 17 روز سن داره

برای نازنین دُخترانم

31/ خرداد/91

1391/4/4 8:34
نویسنده : مامان مریم
433 بازدید
اشتراک گذاری

صبح بخیر

بدو بدو وسایل رفتن رو جمع کردیم و خاله سارا و پویا هم اومده بودن دم درخونمون که با ما بیان. کمی معطلشون کردیم و شرمنده شدیم. شما دوتا هم که بیهوش..

بعد هم کارهای بانکیمو انجام دادم و الان هم برگشتیم سرکار!!

دارم میام دنبالت که بریم شمال. هووراااا

زودتر از موعد کارت زدیم و راه افتادیم و 4 پیش بابایی بودیم..  تو راه هم از بس چیز میز خوردی ( بخصوص پفک) دیگه حسابی نامرتب شدی. ما هم دم آبشار پیاده شدیم تا بشورمت. اونقدر آبش سرد بود که دستتو میکشیدی..

شما هم تا آخر راه حسابی کلافه شدی. آخه هوا گرم و شرجی بود.. بالاخره رسیدیم و همه دم خونه منتظرت بودن. دایی جون تا بغلت کرد یکی زدیش و من طبق معمول خجالت کشیدم..

بعد دوش گرفتی و با پدر جون رفتین ذرت بخرین.. بچه ها هم اومدن دیدنت و کلی از دیدنشون ذوقیدی.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

مامان ملینا
31 خرداد 91 14:04
الهی عزیزم انگار که از جنگ اومدن و خسته شدن واای خدای من دلم برای همه بچه های کارمندا سوخت بیچاره بچه هامون .نزدیک صبح که خواب شیرین می شه ما باید بچه هارو اماده کنیم ببریم .آخی نازی .محیا جون می بوسمت و دوستت دارم


ممنون خاله جون
مامان یکتا
31 خرداد 91 15:31
ای جون قربونت برم چه ناز خوابیدی
مامان کوروش
31 خرداد 91 20:19
ای جانم به این پشتکار بازم شمال
مامان دانیال
3 تیر 91 9:45
به به این بیهوش ها رو نگاه