12/ مرداد/90
دیشب بعد مدتها تو اتاق خواب خوابیدیم. آخه بابایی واسه سحری بیدار میشه و نمیخواد شما بدخواب بشی. صبح که به طلب شیر ازجات بلند شدی، اول از جاییکه بودی تعجب کردی و بعدش هم از لباس نوعت...بهت گفتم که فرشته مهربون دیشب اینارو به تنت کرده. کلی ذوق کردی و اومدی مهد و به رویاجون نشونش دادی...
این هم محیا با درسا که کله صبح بدلیل کثرت بجه ها مجبور بودین دوتایی روی یک صندلی بشینین:

محیا و درسا در سلف مهد منتظر صبحونه:


ظهری هم چندتا عکس با پرنیا انداختم واست:


بعد رفتن به خونه کلی تا عصر خوابیدیم و برای افطار و سحری آشپزی کردم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



12/ مرداد/90
