شعرهای کودکیت
این شعر ها رو مربیت رویا جون واستون تو مهد میخونه (تیر90):

بزی نشست تو ایوونش نامه نوشت به مادرش
من بزی تو هستم نازنازی تو هستم
دیروز رفتم به جنگل شیر رو کلافه کردم
با این شاخهای تیزم شکمشو پاره کردم.
خرگوش من چه نازه گوشاش چقدر درازه![]()
میخوره برگ کاهو می پره مثل آهو![]()
کوچولو کوچولو کجایی؟ چرا پیش من نیایی
تو که مثل من بچه ای پس چرا توی کوچه ای
کوچه که جای بازی نیست مامان و بابا که راضی نیست
گل همه رنگش خوبه بچه زرنگش خوبه
تو کتابها نوشته تنبلی کارزشته
تنبل همیشه خوابه جاش توی رختخوابه
پاشو پاشو بیدارش کن از رختخواب جداش کن
شعر عمو زنجیرباف و آقا پلیسه رو هم باهم میخونین و شما وسط هر مصرعی سریع میگی بله...نمیدونی چطور ناز و ریتمیک میگی. هر وقت خواستم ضبط کنم نذاشتی. اما امروز سعی ام رو میکنم....الان چون توچولو هستی همین شعرها رو میخونین. تا بعد که بزرگتر بشی ایشاله...
دختر نازم، هر لحظه که شاهد پیشرفتت هستم کلی ذوق میکنم و بهت امیدوار میشوم. و بهت قول میدم که زود وارد مسائل زندگیت نکنم تا مثل من وسط کار نمونی. اما بازم قول میدم یک کم که بزرگتر شدی حتما واسه دکتری بخونم و ایشاله قبول بشم...برای خودم فقط همینو میخوام و باقیش همه تو ، تو، و فقط تو

دوستت دارم....



شعرهای کودکیت
