21/ اردیبهشت/91
وااای صبح ساعت 9 با یه اس ام زیبا از بانک تجارت مبنی بر واریز 100 هزار تومان بمناسبت روز زن از طرف دانشگاه از خواب بیدار شدم.. خودم پیشی درستت کردم و اینجا آلبالو هم خوردی: بعدش هم هماهنگیها برای رفتنم به مهمونی امشب. نشد که شام خونه خاله ندا باشیم واسه همین بعد از کارام، آمادت کردیم و رفتیم نهار خونشون تا تو کارای شبش کمکش کنم و ببینم چه گلی زده. محیا آماده شده بره خونه شهریار: طفلکی خیلی تدارک دید. مرغ شکم پر و دلمه فلفل و بادمجون و مشکوفی و انواع دسرها و سالاد اندونزی و. درست کرده بود. اونهم برای دو نفر.. هیچی ما هم کمیشو همونجا خوردیم و بقیشو واسه اینکه دکورش بهم نریزه قرار شد خاله برامون نگه داره....










