گزارش غیر تصویری از محیا جونم
تو این چند روز فقط دوبار باهام صحبت کردی و چون آخرین بار ازت پرسیدم بیام دنبالت بریم خونمون و مهد، میترسی گوشی رو برداری تا باز هم ازین حرفها بزنم..هر وقت زنگ میزنم میگی : میخوام خونه خالشون ناس بمونم.. بله عزیزم خوش میگذره دیگه. نازت خریدار داره هوارتا .. مادرجون که تا دیروز تک و تنها بود این روزها دم به ساعت باید پذیرای کسایی باشه که تا از اطراف رد میشن یه سری هم خونه مادر جون بزنن تا محیا رو ببینن و براش چیز میز بخرن. دایی جونا و پسر دایی ها بخصوص علیرضا همش اونجان. ماه رمضونی بازار گرمی خوبی براشون کردی و روزا براشون زود میگذره و من میترسم بعد برگشتنت دپرس نشن.. موندم تو اینهمه علاقشون به تو خوشگلم..بقول ماد...






