عکسایی که قرار بود بذارم
ببخشید دیر شد اما این عکسا رو بالاخره از موبایلم خارج کردم و تقدیم به شما: این عکسا متعلق به حیاط خونه پدرجونه: قطرات بارون دیشب، رو گوجه سبزها محشره: چند روز پیش که با پانیذ (فیونا) و بابا مامانش رفته بودیم خرید: هستی در ارتفاعات مهد: محیا درحال ناز کردن گلها. بالاخره فرهنگ نچیدن گل برات جا افتاد و داری نازش میکنی. تازه عمو باغبونو صدا زدی تا بهش آب بده. محیا و عشقش سبا. دختر خوش اخلاق خاله منظر. سنا خانم هم که اصلا علاقه ای به بازی نداره ظاهرا: یه روز هم که خواستی بری خونه آنا خانمی. ما هم اومدیم. اما... اما بعد از یکساعت بازی و بهم ریختن ...






