محیا جانمحیا جان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره
دوقلوهامهنیا ومهستا دوقلوهامهنیا ومهستا ، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

برای نازنین دُخترانم

مادر

باید مجسمــــه ساز شــوم مجسمـــه ات را باید بســـازم بر میــدانی بکـارم و تمام شهــــر را مجبور کنم دورتو بگــــردند ؛   ♥ ♥ ♥ مادر روزت مبــــــارک ♥ ♥ ...
11 ارديبهشت 1392

باز هم هدیه..

این رئیس باحال ما فقط جریمه نمیکنه، همین الان اومد سه تا کارت هدیه گذاشت رو میزم و گفت: شما هم زنید، هم مادرید و هم دختر!!!! دلم میخواد جمله اشو قاب کنم.. ( حالا رقمشو نپرسین، فکر کنم سه تاش، قد یه دونه شما نشه) بترکه چشم هر چی حسوده!! خداییش امسال کادو باران شدیمها... ...
11 ارديبهشت 1392

مادرانه من

نمیدونم چرا هر وقت اسم مادر میاد و اشک تو چشام جمع میشه، یاد مادرخودم میافتم!! مثل اینکه یادم میره که خودم مادر شدم و عشق اول یه فرشته معصوم و پاک هستم!!! مثل اینکه هنوز نتونستم سنگینی و صلابت این اسم رو روی خودم، هضم کنم! بگمانم هنوز لیاقت نامیدنم به این اسم اعظم را در خود پیدا نکردم!! هنوز برام خیلی زوده!!! چقدر مادرم بزرگه و من کوچک!! خدایا شکرت بابت عنایت بزرگترین نعمت خداییت! بابت مادر شدنم!! خدایا من دیگه ازت چی بخوام؟؟؟ دختر نازنینم! ممنونم بابت همه اعتمادی که بمن داری. منو زیباتر از همه، راستگوتر از همه و مهربانتر از همه بحساب میاری!!! و مرسی بابت اینکه اونقدر اذیتم میکنی تا لیاقت پیدا کنم که کلید بهشت زیر پاهای...
11 ارديبهشت 1392

لیست مهمونهای خانم مازندرانی برای دعوت به عروسی

لیست مهمونهای خانم مازندرانی برای دعوت به عروسی: مه جان مار (مادر عزیزتر از جانم) مه قشنگه خواخر (خواهر قشنگم) مه هنرمند زنداش ( زنداداش هنرمندم) مه مظلومه عمو زن ( زن عموی مظلومم) ... مه زحمت کش دایی زن (زندایی زحمت کشم) مه ماتیکه خاله دترون ( دخترخاله هام که عین تیکه ماه هستن) مه بچابچا عروس عمه (دقیق نمیدونم به عروس عمه هاش چی نسبت داد) مه تخت پشت بشس شیمار (مادرشوهرم که مردشورشو ببرن!!) مه ج ن... شی خ... (خواهر شوهر ج ن...) من عذرخواهی میکنم. خودمون هم زنداداشیم و هم خواهر شوهر.. ترجمه روان فارسی به درخواست دوستان اضافه گردید. اما با لهجه شمالی یه چیز دیگست... ...
11 ارديبهشت 1392

به سلامتی مامانها

خیلیها این روزا مامانشون مریضن. خدا به حق فاطمه زهرا بهشون سلامتی بده تا کنار بچه هاشون باشن. خدایا مادرمو همیشه سالم نگه دار!!! خدایا شکرت برای سلامتیش! اما به قلبش آرامش بده! امسال روز مادر تقریبا متقارن شد با چهارمین سال رفتن دخترش!! بله امروز یعنی ده اردیبهشت نودو دو، چهار سال از اون خاطره بد میگذره و دلتنگیمون بیشتر میشه..خدایا صبرش بده!! ...
10 ارديبهشت 1392

داستان بانک زعفرانیه

همون بانکه رو یادتونه که محیا دلش میخواست اونجا برج بخریم؟؟ داره یه فرجهایی میشه. رئیس بانک و کارمندانش چون ما همش دقایق آخر کارشون میرسیم، واسه رفع خستگیشون هی سر بسرت میذارن و بهت شکلات و کیک و خلاصه هر چی واسه امروزشون اضافه اومده تقدیم میکنن. شما  هم شرطی شدی. دیروز تا رسیدیم دم بانک ( من چون جای پارک نبود با ماشین تا کنار شیشه رئیس رفتم و بنده خدا از ترس از جاش بلند شد. گفت الان این خانم با ماشین میاد تو شیشه) تا رسیدیم پریدی پایین و رفتی تو. گفتم محیا خاله طیبه تو ماشینه بشین تا بیام.. کنار باجه مشغول بودم که دیدم آقای معاون با شکلاتهای فراوان اومد سمتت. برداشتی و با کلی اخم رفتی رو یه صندلی دیگه. متصدیه میگه خانم خو...
9 ارديبهشت 1392