20/ دی/ 90
سلام و صبح بخیر!!!! امروز صبح عین یه دسته گل بیدار شدی و گفتی مانی شیر!!!! ...من هم بالاسرت با شیر ایتاده بودم و به نگاه معصومت نگاه میکردم...حیفم میومد فرصت رو از دست بدم و برم سراغ دوربین..تاگفتی شیر دادم دستت...حال کردی..گفتم دتری داروهاتو میخوری؟ گفتی آره و من هم سریع دادم خوردی.. واااای چه ملوس و حرف گوش کن شدی آدم حال میکرد..با خودم صدتا بچه تو فامیلت باشن یه دونه اش به دختر گلم نمیرسن...چرا هستن اما از بابایی انتظار نداشتم... خوب میبخشیمش...یهو متوجه نبود چی داره میگه!!! و روزمونو با خنده شروع میکنیم... روز خوبی داشته باشی گلم. تو راه پله که میرفتیم خونمون یهو گفتی مانی دوستت دارم...پرسیدم باز کی رو د...









