27/ آبان/89- روز جشن تولد
واسه دختر نازم تو این روز تولد یکسالگی شو گرفتم. چون تولد واقعیش تو محرم می افتاد.
.gif)

وای که چقدر خوش گذشت به همه. بخاطر اینکه از چند ماه قبل کلی تدارک دیده بودم. از اینترنت همه چی رو پیدا کردم و هرکی رو مسوول خرید یک چیز کردم. از مادر جون و خاله جونها گرفته تا زندایی کبری و امین جون.خلاصه همه چی خوب جور شد.اینهم از کیک و میزش
همه می گفتن واسه امسال ایقدر زحمت نکش.بچه که چیزی نمیفهمه اما شما اونقدر بهت خوش گذشت که روزی سه چهاربار فقط فیلمشو می دیدی.تنها بدیش این بود که از طرف بابایی فقط زنداییش اومدن. عیبی نداره اونها موقع جشن 7 روزگی تولدت هم نیومدن و وقتی پرسیدم بهانه های غیر منطقی آوردن. مهم نیس گلکم. مهم اینه هرکی بود بهش خیلی خوش گذشت...از همون روز یادگرفتی هرجا گل و کیک و کادو میدیدی می گفتی تلُد...تلُد...وای چه کادوهایی گرفتی...همشو گذاشتم تو کمدت..
مادر جون یک پتو گلبافت طرح سیندرلا

پدر جون حلقه گل که روش بیست هزار تومن پول آویزون کرده بود.دستش درد نکنه تازه کلی هم واسه تولد دختری که تو خونش گرفتیم افتاد توخرج.ایشاله جبران کنیم پدر جونم

زندایی کبری یکدست لباس عروسکدار با یه بلوز تک
زندایی فاطمه عروسک دخترانه گنده
خاله جون عسل عروسک دخترانه گنده
خاله جون سمانه سویشرت شلوار و خاله جون وحیده عروسک گاو رقاص و سنجاب عصر یخبندان

زندایی زهره و خاله جون هاجر و پریسا و مهرسا و عاطفه جون و بقیه دختر خاله های مامان و ابوالفضل همگی پول
ثمره و ندا و فاطمه و سپیده جون (دوستای مامامی) یک شاخصین بزرگ و شال و کلاه خیلی شیک
زندایی بابا خرگوش صورتی خاله مریم عروسک هیپپو
همسایه های مادر جون هم همگی پول. منم ریختمش تو حسابی که واست باز کردم اما چون بصرفه نبود برداشتم واست طلا خریدم

محیا با کادوهاش..



27/ آبان/89- روز جشن تولد
