محیا جانمحیا جان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
دوقلوهامهنیا ومهستا دوقلوهامهنیا ومهستا ، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

برای نازنین دُخترانم

12/ شهریور/ 90

1390/6/13 10:00
نویسنده : مامان مریم
411 بازدید
اشتراک گذاری

امروز ساعت کاریها دوباره زیاد شدن. از طرفی دیگر، دستگاه آزمایشگاه من هم بعد چند ماه شروع بکار کردند. پس حسابی روز متفاوتی رو گذروندم.

آره ماه رمضان تمام شد و نمیدونم سهم ماه از برکاتش چی بود..خودم میدونم که فکرمو چیزهای الکی مشغول کرده بود . اما اونقدر زجر روحی کشیدم که مطمئنم گناهام پاک شدن. همش که نباید عبادت کرد...خودم احساس کردم که انشاله با رفتن ماه رمضان، دیگه امتحانات الهی ازین نوع کم شده و من پاکتر شدم.. روزهای اخیر روزهای خوبی بودن...همینقدر که خدا حتی با تنبیهاش هم به ما نظر بندازه خیلیه و دوست دارم ازین به بعد آرامش تو دلهای من و شما جا بگیره...آمین

صبح هم دوست نداشتی بیدار بشی و کمی هم آبریزش بینی داشتی. هوا خیلی ثابت نیست و من هم هرکاری کردم باز م سرما خوردی..تا چند دقیقه دیگه میام دنبالت گلم...دلم واست تنگ شده عسیسم!!!ماچ

برگشتنی حوصله دل کندن از پارک مهد رو نداشتی و من هم از فرصت استفاده کردم و چندتا عکس ازت انداختم...خاله رویا هم که این روزها مسافرته و جاش کمکی آوردن..اسمشو نمیدونم اما تا منو دید خیلی از شما تعریف میکرد و ازت راضی بود..دختر گلمی آخه..

محیا و پرنیا

محیا در حال ژست گرفتن

 حسابی خوابتو کرده بودی . تو خونه اصلا نخوابیدی و نذاشتی که من هم بخوابم.. روز سختی واسم بود و کار هم زیاد داشتم...واست سوپ درست کردم...خیلی عصبانی بودی..سر عروسکت داد میکشیدی میگفتی: بخواب.اِ.. یا به بابایی گفتی : ستایه بکش...اِ... دایی جون اکبر هم که زنگ زد همین جملاتو واسش تکرار میکردی..و تازه گفتیک علی (علیرضا) کوش؟؟؟ و اون هم خیلی خوشش اومد

شام خوردی و خوابیدی ( اونم بدون پستونک) و ماریچی هم ندیدی...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

کاکل زری یا نازپری
12 شهریور 90 16:09
چه عکس های خوشکلی مامان ازت گذاشته خانوم ناز. ببین مامان چقدر دوست داره که یه صبح تا ظهر ندیدتت دل تنگ شده آخی نازییییییییی
مائده
13 شهریور 90 10:00
نکته ی مهمش همینجاس
اونم بدون پستونک .
هورااااااااااااا


آره خاله ما موفق شدییییییییییم