4/ مهر/90
امروز اولین روزی بود که بعد از بازگشایی مدارس به محل کارم میرفتم...ترافیک سختی بود باید زودتر راه میفتادم...دم در خونه هم که برخورد کوچیک با ماشین جلویی داشتم و بخیر گذشت و چیزی نشد... بعد از ظهر هم که سریع اومدیم خونه تا هم به ترافیک نخوریم و هم وسایلی که از شمال آوردم رو جابجا کنم...شما هم تو بستن در خونه کمکم میکنی...میسی عسیسم.. بالاخره کارو تموم کردی.. هنوز هم دلت میخواد خودت از پله ها بالا بیای.. و همیشه دوست داری کفش منو هم بذاری تو جاکفشی... مامان پرنیا هم جوراب قشنگی واست خریده...در واقع رو فرشیه...دستش درد نکنه.. عصری هم کلی غذا خوردی تا نخوردنهای شما...












