9/آذر/90
صبحت بخیر عزیزم...امروز بیدار بودی تو مهد و به موهات خودت شونه کردی... و چون خاله بهاره نیومده بود، رفتین تو کلاس آمادگی ها با دوستات پویا و هستی.. این هم عکس آیاتای کوچولو تو صفحه کامپیوتر محل کار مامان: بعد از ظهر سريع برگشتيم سمت خونه تا بريم بانك كه فقط تا ساعت 4 باز بود.. بعدش اومديم خونه. شما هم همش میگفتی بریم خونه شیر بخوریم و تا لباستو در نیاوردم شیرتو دادم که از نق زدن دست برداری... من هم كمي دراز كشيدم آخه خيلي خوابم ميومد..و غذاتو دادم و بعدش رفتيم 7 حوض..بعد كيش گفتم ديگه تا اطلاع ثانوي خريد نرم اما روسري و وسيله آرايش كمي كه ميخواستم، اونجا نرفتم دنبالش... ...












