زمین چمن
سلام ناز قشنگم.. صبح ساناز جون زنگ زد که برم مهد تا سرویس بچه ها شم و ببرمتون زمین چمن. تو ماشین پر از اسباب اثاثیه ای که باید ببرم شمال. حسش نیست که 4 طبقه ببرم بالا. از وقتی اومدیم از بانه تو ماشین مونده.. ماشین مامان محمد مهدی رو برداشتم وببا خاله زینب بردمتون زمین چمن... ولتون که کردن هر کدوم پریدید یه طرف... یادم نمیاد دوربین رو یه روز همراهم نداته باشم.. اما امروز نیاوردم. اما دوربین خوبم که همرام بود.. این جند تا رو انداختم: این هستی برا عکس گرفتن ژستهای خوبی میگیره ها: بعدش رفتی تو صندلی محمد مهدی نشستی و اصرار که کمر بندشو برات ببندم.. خیلی باحال بود.. ...









