و ادامه جابجایی
عشق مامان.. دختر نازم خیلی دوستت دارم و حسابی از سری پیش که تنها شمال بودی دلتنگتم اما عزیزم به نفعته تا آخر هفته بری شمال وتا من وسایل خونه رو جمع کنم. میدونم دست تنها نمیتونم به کارات برسم و به تو هم سخت میگذره. جیگرم!! خاله جون تو پیدا کردن خونه خیلی اذیت شد وواسه کارای دانشگاش باید بره شمال. شما هم باهاش میری اما واسه اینکه شما هم خیلی دلتنگی دلم میسوزه. منو ببخش این برای آخرین باره. الان دوماهه که مهد نمیری. خیلی دلت واسه دوستات تنگ شده. اولش گفتی شمال نمیرم میخوام اتاق جدیدمو مرتب کنم من هم قول دادم روبراهش کنم تا برگردی. ایشاله.. دیروز با آنایی و مامانش رفتیم خونه جدیدمون.. خیلی شیطونی و اذیت کردی خاله جونو!!! ج ی ش هم ک...










