12/ تیر/91
صبح بخیر تا خود مهد خواب بودی . امروز روز عمو شهرام بود. شیرتو تو مهد خوردی و دست و روتو شستی و منتظر عمو شدی. خوش باشی گلم.. پرنیای خواب آلو: ورفتی سمت کلاست گلم: امروز مامان مهراب خاله فروغ اومد اینجا تا شاید استخدام بشه. هر چی قسمتشه.. موقع رفتن به خونه گریه میکردی که محمد مهدی با ما بیاد خونمون..تو راه هم کمی میوه برات خریدم..وااای چقدر قیمتها ارزون بود... این عکس رو هم داشته باشید. به تاریخ تولید و اختلاف قیمتها هم نظر داشته باشید: محیا داره انگور میخوره: تو خونه هم اولش خوب بودی و من تنها دوش گرفتم و پیش بابایی موندی و من هم رفتم واس...












