برای دوستان خوبم
دندونپزشکی- شب پنجمین سالگرد ازدواج
روایات
جمعه ای دل انگیز
مادر که باشی..
نگفته ها
قبل از نوشتن راجع به محیا کمی از سوتیهای خودم بنویسم.. - دیروز بابایی واسه دخترش یه تل خریده . من هم دیدم تعداد تلهای محیا زیاد شده از صبح یکیشو زدم به سرم و اومدم سرکار.. حالا هی فک میکنم عینکم رو سرمه. هی میکشمش میارم پیش چشمم.. حالا کور نشم خوبه.. نمیدونم چرا برام عادی نمیشه.. - تو مشهد با زندایی محیا میگشتیم دیدیم همه جا نوشته پماد الاغ برای درد زانو و .. خیلی برامون قضیه جالب شده بود. رفتم از یه مغازه دار پرسیدم ببخشید آقا. پماد الاغو از کدوم قسمت الاغ میسازن؟؟؟ بعد زندایی زد زیر خنده. آقاهه هم بدون خندیدن خیلی جدی گفت از پی و چربی بدنش.. من که از سوتی ام خیلی خندم گرفته بود اومدم بیرون و از چندتا مغازه کناریش خریدمش - ور...
سفر مشهد
غروب چهارشنبه 6 شهریور راه افتادیم.. خدارو شکر قطار بسیار عالی بود و خیلی راحت تا صبح فردا که رسیدیم، خواب ناز بودی.. نکته مهمش هم این بود که بغل گوشت wcبود و تمیز و خیالت هم تخت.. دوست داشتی خودت چمدون رو حمل کنی. کلی هم لذت میبردی: تا ما رسیدیم و رفتیم خونه رزرویمون (زائرسرای دانشگاه تو مشهد)، و بساط صبحونه رو گذاشتیم و بابایی نون بخره، مادر جون اینا هم اومدن. کلی از دیدنشون شاد شدیم.. قربون حرمش برم: خاله قزی چادر پوشیده تا بره حرم. شدیدا هم تاکید داشتی کیفت باهات باشه: تو حرم با صدای بلند شعر امام رضا رو میخوندی و همه میخندیدن رضا رضا جون ! شاه خ...





