17/ تیر/90
تا ظهر استراحت کردیم و کمی وسایلم رو برای برگشت اماده کردم و شما هم کل زندگی مادرجون رو ریختی به هم. کمی هم بخاطر سرمای شدید کولر سرما خوردی. عصری رفتیم واسه جشن اصلی عروسی. وای که چقدر عشق میکردی. با آهنگ و رقص نور.. چشم ازش برنمیداشتی کلی با مهرناز و سحر و پریسا رقصیدی . واست لباس عروسی رو که مادرجون از سوریه آورد پوشیدم و رفتی کنار عروس و عکس دونفره گرفتین.بادکنکها رو کندین و باهاش بازی کردین. بعد عروسی هم که همه رفتن کنار دریا، من و شما و دایی جون وحید اومدیم بابلسیر، واسه برگشت به تهران. برگشتنی هم خیلی خوب بود و شما همش خواب و اذیت نکردی...چقدر میارزید که رفتیم. خیلی خوش گذشت. این هم عکس دوماد که ت...






