خاطرات 4 ماهگی
آخیش هوا دیگه گرم شده میتونم پیرهنهای قشنگم رو بپوشم

یک عکس قشنگ از شکوفه های حیاط خونه مادرجون

خونه دایی جون اکبریم اما من خوابم میومد اومدم رو تختشون خوابیدم

تل مامانی چقدر بهت میاد..اینو واسه اینکه گوشت بخوابه واست میذاشتم. حالا به کسی نمیگیم..

چه خوابی پیشی مامان

میدون ٦٢ نارمک با سنا اومدیم گردش

وای زیاد به این عکسم نگاه نکنین. خجالت میکشم

محیا تو ماشین

این هم ١٧فروردین تولد ابوالفضل


چه بوسی..آقا ابولفضل دخترمو له کردی....

آخیش از دستش راحت شدم..

این هم جانان تپلی..عید دیدنی شروع شده پاشو تپل...

رامین داره از دخترم اشکالات زبانش رو میپرسه...

عید دیدنی خونه محمد حسین که موهاش عین دخترها بلنده... وای چقدر اسباب بازی داشت.

باز هم خاله جون وحیده داره یک کارهایی میکنه که شما تعجب کردی...یا داره جواب اس ام رو میده و ...

خندوندت. .. حتما با شکلکهاش

شال خودشو سرت کرد...چطوری حاج خانم محیا؟؟؟

وای چقدر این کلاه خرگوشیتو دوست داشتم...

به به چه هوایی...باز هم با مهرنه جون. آخه یکی یدونه دختر خالشی دیگه...بقول مرجان نمردیم بعد ١٤ سال خدا بما هم یه دختر خاله نخد تیم داد




خاطرات 4 ماهگی
