محیا جانمحیا جان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره
دوقلوهامهنیا ومهستا دوقلوهامهنیا ومهستا ، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

برای نازنین دُخترانم

7/ تیر/90

1390/4/8 14:16
نویسنده : مامان مریم
394 بازدید
اشتراک گذاری

صبح دخمل نازنینم بخیر. صبح قبل رفتن به مهد ناخنت رو گرفتم. بعدش هم برای جایزه لاک زدم واست. کلی ذوق کردی و به بابایی و رویا جون نشونش دادی. رویا جون میگه اولین بار بود که خجالت رو گذاشتی کنار و سلام دادی. دویدی رفتی بغل سهیلا جون. این روزها اصلا دوست ندارم ازت جدا بشم و برم سرکار...بعد از ظهر یکراست رفتیم خونه. خاله جون هاجر زنگ زد و گفت که هفته آینده که اصلا تعطیل نیست عروسی محمده و ما نمیتونیم بریم خیلی ناراحتم.... بابایی رو هم که میشناسی. اصلا همراهی نمیکنه... شكلك هاي كلفاز >>www.kalfaz.blogfa.com<<حالا تا هفته دیگه صبر کنیم شاید فرجی بشه..

عصری با هم رفتیم بیرون. باباعلی رو تو ٧ حوض دیدیم و بابایی واسه شما یک کتاب شعر کودکانه خرید.خیلی خوشت اومد.اما زود ازش خسته شدی. واست DVD گذاشتم تا ببینی. رقص باربی ... کمی نگاه کردی و بعدش هم زدی و موس لپ تاپمو خراب کردی. یک لیوان آب هم رو فرش ریختی و....( دیگه روم نمیشه از کارها و شیطنتهات بگم)  شب هم اونقدر خسته بودی که با تعجب دیدم بابایی رو بغل کردی و خوابیدی. آخه من کار داشتم و شما جز من و خاله جون وحیده پیش کسی نمیخوابی

بعد خواب شما رفتم ماریچی ببینم. اما بابایی اصلا خوشش نمیاد که من میخکوب  TV میشم. میگه فردا که نیستمم تکرارشو ببین. حق داره اما شما دوست نداری که من تکرارشو ببینم. و حتی زمانیکه گوشی تلفن رو برمیدارم دوست نداری با کسی صحبت کنم...شانس منو..چقدر در خیل من عاشق بسیارن و خودمون خبر نداریم..

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)