1/تیر/90

صبح دیدم تب داری. نمیشد بمونم خونه ازت مراقبت کنم...رویاجون گفت حواسش رو بیشتر بشما جمع میکنه. ظاهرا سرما خوردی. الان اومدم بهت سر زدم خیلی بد نبودی. این هم شما با پرنیا و درسا

آخر هفتست. مهرناز جون هم داره میاد ایشاله استراحت کنی خوب میشی. باید ازینجا یکسره بریم دنبالشون. بابایی هم تب داره. زیاد سرحال نیست...
عصری علیرغم بیماریت رفتیم ترمینال. با اومدن اونا، خیلی حال ما عوض شد. کمی استراحت کردیم و عصری رفتیم ٧ حوض. چون حالت هم بهتر شده بود. کفش خریدم و شما پاتو گذاشتی تو کفشم...

اصلا هم ول کن قضیه نبودی و بچه ات رو گرفتی بغلت و حسابی مامان شدی...

شب هم از کلکسیونی از پستونکهایی که تا حالا واست خریدیم، عکس گرفتیم...

آخرهفته خوش بگذره..

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



1/تیر/90
