21/خرداد/90
صبح دختر گلم بخیر شنبه است. از آخر هفته بگم. پنجشنبه کله صبح بیدار شدیم و رفتیم که واکسن 18 ماهگیتو بزنیم. زود کارمون تموم شد.اما شما چه جیغی کشیدی. اصلا باورت نمیشد کسی اینجوری باهات برخورد کنه و من هم بشینم نگاه کنم و چیزی بهش نگم. آخه همیشه کسی که اذیتت کنه رو میکشتم. اما اینجا پای سلامتیت وسط بود. مبارکت باشه دختر نازم. البته قول دادم بابا علی اون خانمه رو گیر بیاره بکشه....وزنت هم دقیق ١٢ کیلو بود. تو خونه هم اصلا نذاشتی یخ رو پات بذارم. یک شب و روز تب و درد داشتی. بیشتر ناراحتیت ازین بود که نمیتونستی راه بری و بریز بپاش کنی. من هم کمی ازین موضوع راستشو بخوای خوشحال بودم. خونه دوباره تمیز و دست گل بود اما این وضع تا روز جمعه ادامه داشت و شما خدارو شکر خوب شدی.اما لنگان لنگان و یا چهار دست و پا سعی کردی عقب موندن دیروزت رو جبران کنی.
محیا تب دار

محیا لنگان

محیایی که نمیتونه از جاش پاشه.. و شیطونی کنه..

عصری هم با خاله جون بردیمت پارک فدک. کلی بهت خوش گذشت
محیا و مامانی تو پارک


دخترم دیگه خودش از سرسره های کوچولو میاد پایین



دیدی خودم اومدم...
اینهم آوا دوستی که محیا تو پارک باهاش آشنا شد.

و بابایی هم تو این فاصله فوتبال دید و استراحت کرد. البته چون پرسپولیس مثل همیشه برنده شد بابایی زیاد حال نکرد و گفت اصلا بازی مهمی نبود. استقلال که قهرمان آسیا شد ارزش داره....بزرگ شدی باید بهش بگی بابایی قرمزته...شب هم یک چیز ساده خوردیم و خوابیدیم. شما هم که نصفه شب گرمت شد و کلی گریه کردی. آخه اونقدر بد خوابی که نمیشه روت چیزی بندازیم و کولر رو روشن کنیم. صبح هم که من و باباییواسه رفتن به سرکار بیدار شدیم و شیرت رو دادم و اومدم بوست کنم که با دست پسم زدی و گرفتی خوابیدی. با خاله جون تا نه و نیم خواب بودین. بمیرم واست که روزهای دیگه مجبوری برای رفتن به مهد زود بیدار بشی و بدخواب بشی. حالا که خاله جون هست حسابی خوش باش عزیزم. عصری هم قراره بریم جمهوری خرید. ایشاله که اذیت نکنی. قرار بود بذاریمت خونه عمه ات اما هنوز شماله و برنگشته...
اولش تصمیم گرفتیم با مترو بریم. دیدم شما ممکنه خسته بشی. صبرکردیم طرح تموم شد.کلی تغذیه و آب و...برداشتیم. اول رفتیم حسن آباد واسه دستگیره جا کفشی بعدش هم جمهوری. جای پارک خوبی گیر آوردم. اول از همه گوشیمو بردم یه جای خوب با ٤٥ هزار تومن ناقابل بالاخره درست کردم. بماند هفته پیش ٢٠ ت دادم اما درست نشد. یک گوشی دیگه میخریدم بهتر بود نه مامانی؟ تورو خدا دیگه داغونش نکن. بع دفتیم واسه خاله جون وحیده و خاله جون عسل مانتو خریدیم. بعد هم پاساژ نی نی ها رفتیم واسه کلاه شما که اصلا از هیچ کدومش خوشت نیومد.کلی از دیدن حبابسازها خوشت اومد. با عروسکهای اونجا هم کلی عشق کردی. یک تاپ هم من خریدم و برگشتیم خونه. روز خوبی بود



21/خرداد/90
