17/ خرداد/90
طبق معمول صبح با سر و صدای ما از خواب بیدار شدی شیرتو دادم خوردی. و بعد از عشق بازی تو بغل باباعلی باهم رفتین تو پارکینگ.من هم که یک روز کاری عادی سرکارم.![]()
ناراحتیم سر پرده بود که هنوز نفرستادن شمال. زنگ زدم گفت هنوز تو مغازست. از طرفی خوشحال شدم که گم و گور نشده. هماهنگ کردم آقای حسینیان ببره خونه پدر جون. وای اگه نصب بشه خیلی خوشگل میشه. حیف که روز مهمونی جاش خالی بود. اما بازم خونمون خوب بود مگه نه مامانی؟؟ تازه اگه اتاق شما رو ردیف کنم چه شود...
عصری هم با بابایی رفتین یک دوری زدین و برگشتین. بابایی هم برعکس روزهای دیگه زود اومد چون چند تا کار داشت. هم کولر و هم ماهواره نیاز به تعمیر داشت. آقای ریاضت هم اومد و خونه رو واسه یکسال دیگه تمدید کردیم. ١٨ م و ماهیانه ١٠٠ تومان. اینو نوشتم که با این سرعت تورم، وقتیکه بزرگ شدی بگی وای چقدر اونموقع اجاره ها ارزون بود. اما حالا همین مبلغ هم سرسام آوره. اما باز نسبت به بقیه جاها خوبه. من هم که با وجود شما اصلا توان اثاث کشی رو ندارم. ایشاله سال دیگه یک خونه بهتر بتونیم بگیریم. و امسال بتونیم با خوشی اینجا زندگی کنیم. پارسال که بخاطر مرخصی زایمان و شکستن دستم همش شمال بودیم. من عاشق نارمک و ٧ حوضم و جای دیگه واقعا برام سخته زندگی کنم.
ایشاله به پاکی دل کوچولوی تو هم شده خدا به زندگی ما برکت میده و من اینو از لحظه تولدت تاکنون دارم حس میکنم....ما همه تلاشمون فقط اینه که اونطور که شایستته زندگی رو واست مهیا کنیم...اینم چندتا عکس از امروزت...

عکس زیر محیا و دوستش پرنیا!!!! پرنیا عاشق ژست گرفتن و عکس و محیا برخلاف اون همش در حال فرار از دوربین...آخر هم از بالای اون بلندی افتادی پایین...بقول همکارام بکُش و واسم عکس بگیر. امان از دست مادر عکاس که از هر سوژه ای عکس میگیره. خدا بداد برسه روزی که دوربین بخرم...

تو این عکس هم کاملا واضحه که از پذیرفتن هر چیز خارجی بر روی موهات کاملا معذوری. فقط بمدت چند ثانیه به احترام رویا جون که زحمت شونه کردن موهاتو میکشن تحمل میکنی و به محض خروج از مهد از سرت درمیاری. با این موهای فر، واقعا نمیدونم چطور با این مشکل کنار بیام...دوستان لطفا راهنمایی کنید..




17/ خرداد/90
