محیا جانمحیا جان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
دوقلوهامهنیا ومهستا دوقلوهامهنیا ومهستا ، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

برای نازنین دُخترانم

ملت ایران تبریک

1392/9/3 10:52
نویسنده : مامان مریم
303 بازدید
اشتراک گذاری

به نتیجه رسیدن نتایج مذاکرات و از بین رفتن بعضی از تحریمها منو بسیار خوشحال کرده. دوستان تبریک میگم. ای ول دکتر ظریف..

یکی از این تحریمها حمل و نقل بود.. کاش هر چه زودتر هواپیماهای سالم و با نرخ کرایه ارزون بیاد و من هی برم خونه دوستم طالبی...

ملت ایران تبریک

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

مامان آویسا
3 آذر 92 11:35
بیچاره این طالبی. احتمالاً الان ناراحته
مامان مریم
پاسخ
چرا؟؟؟ که من میرم پیشش؟؟؟ طفلک واسه یه قضیه کوچیک یه میلیونی پیاده میشن تا بیان تهران و برگردن.. لابد خیلی از دیدن هر ماهه من خوشحال میشه مگه نه طالبی
عروسکهای نازم پرنیا وپانیا
3 آذر 92 12:57
من هم بسیار خوشحالم
مامان احسان
3 آذر 92 13:43
سلام عزیزم منم خوشحالم خیلی خوشحال
کاکل زری یا ناز پریییی
3 آذر 92 15:50
ااااااااا راست میگی؟؟؟ من نمیدونستممممممماز پا قدم نی نی منه ها
مامان مریم
پاسخ
ایشالا. قربون قدمش
مامان ریحان
3 آذر 92 19:38
سلام مریم جون همیشه مردم بیچاره روشون فشاره آقایون که همیشه کیف خودشونو می کنن امروز که اخبارو گوش می کردم خیلی ضدو نقیض حرف می زدن ایرانی ها خبر خوب میدادن آمریکاییها خبر بد همیشه اون درصد کم کار خودشو می کنه
مامان مریم
پاسخ
همین.. نمیدونم خوشحال باشیم یا نه. بیخیال خودمونو عشقه که تو هر شرایطی سازگاریم
مامان محیا
4 آذر 92 9:17
ولی من یه جورایی ناراحتم
مامان مریم
پاسخ
چرا دوستم
مامان صدف
4 آذر 92 11:12
(آیکون سوت بلبلی)
مامان مریم
پاسخ
قربونت برم که تو آیکون ها پیشرفت کردی
مامان صدف
4 آذر 92 11:12
طالبی رفته گل بچینه
مامان مریم
پاسخ
واقعا
مادر آیاتای (طالبی)
5 آذر 92 10:29
یعنی عاااااااااشقتم مریم. تو نور چشم منی مادر!!! از دیدنت ذوق مرگ میشم عشقم. هر روزم ببینمت بازم همون اتفاق (ذوق مرگ) میفته. خدا کنه تو بتونی بیای، منکه کمتر میتونم بیام دیگه.. دلم خیلی برات تنگیده دوست عزییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییزم........... ادامه دارد..
مامان مریم
پاسخ
آیکون های دلتنگی و موکشیدن از دوریت گلم. طالبی تازه علی رو با امین دوستیدم.. صبر کن بهت قول میدم در اسرع وقت بیایم
بابا علی
7 اردیبهشت 93 11:56
میدونی دختر ِ گلم آدما هر کدوم یه جوری زندگی میکنن و زندگی ِ هیچ دو آدمی مثل ِ هم نیست . هیچ کسی نمی تونه حتی تصور کنه که کی ؛ کجا و چجوری قراره که بمیره ... هر کسی توی زندگیش چند تا مرحله ی خاص داره تولد رشد بلوغ درس دانشگاه ازدواج بچه دار شدن مهاجرت سفر پیری بیماری مرگ .. توی همه ی این مرحله ها هم باید .. باید .. باید .. زندگی کنه وقتی که میرسه به ایستگاه ِ آخر ِ زمین باید اون قدر بزرگ شده باشه که این مرحله رو هم درست عین ِ بقیه ِ مراحل قبول کنه و بدونه که خدا برای همه مون بدون ِ استثنا این جوری خواسته . آدما ولی هیچ وقت نمی تونن که این مرحله ی آخر رو به راحتی ِ مراحل ِ قبلی هضم کنن . چون در طول ِ زندگی یه چیزایی به اسم ِ خاطره براشون وجود داره که اونهارو برای مرحله ی آخر سخت میکنه ... امروز اون طرف تر از خونه ی ما یه هواپیما سقوط کرد و همه ی مردمش هم مردند . مردمی که درست یه رب پیش با عزیزانشون خداحافظی کرده بودند و می رفتند که یه سفر ِ خوب رو داشته باشند .. اما سفرشون سفر ِ آخرت بود....
بابا علی
7 اردیبهشت 93 12:00
جواب محیا:بابایی من اول از همه باید بگم که چقدر افتخار می کنم که مردی مثل تو مراقب من و مادره مردی که برای خانواده اش هر جور ایثاری می کنه مردی که کوله بار غمهاش و به دوش می کشه بی صدا و آرام مبادا که همسر و بچه هاش این درد و ببینن و غصه بخورن بابا من می دونم ممکنه وقتی میایی خونه توی چشمام نبینی غم چشمای خودت رو اما شبی نیست که غصه دستای مهربونت و نخورم فکر کنم تو هم قبول داشته باشی که بعضی دردها هست که تحملشون خیلی سخته اونم دردایی که نمی شه بیانشون کرد دردایی که مجبوری زیر هزار نقاب قایمشون کنی مبادا که کسی بفهمه این که وقتی از درون خورد و داغونی باید بخندی و آرزو کنی کاش جایی بودی که اشکات بی اجازه می ریخت بی اون که کسی ببینه یا بپرسه یا حتی بخاطر ناراحتیت سرزنشت کنه بابا دردای تو رو به جون می خرم آغوشم کوچیکه شونه هام ضعیفه اما دردا رو باید تقسیم کرد تا کم بشه من دلم می خواد این شونه ها از تو یاد بگیرن مرد بودن و قوی شدن و استقامت کردن و بهم یاد بده و پیشم بمون و کمکم کن چه کنیم باباعلی. همش از درد و.. صحبت میکنی.. آخه آدم همسر به این مهربونی و دخمل به این نازی داشته باشه باز هم درد پنهان داشته باشه..البته جهت اطلاع دوستان عرض کنم درد پنهان همسری ما همان درد پنهان همه آقایونه. دوری از مادر جانش..