پس از یه بیماری خانوادگی
یه هفته پیش، دقیقا چهارشنبه تب کردی و ما هم که قصد نداشتیم با این وضعیت جاده بریم شمال، یهو تصمیم گرفتیم که برای حال شما هم شده بریم. چون اینجا دست تنها بودم. علیرغم هوای سرد و رعایت نکردن شما بهبود پیدا کردی و این من بودم که روز جمعه افتادم و یه دکتری رفتم تو شمال و(خانم دکتره دوست مدرسه ام ازآب درومد) و چون فکر میکردم زودی خوب میشم برگشتیم تهران تا صبح برم سرکار. زهی خیال باطل... آنفلانزایی گرفتم که تا به امروز تو زندگیم تجربه نکردم. اصلا سیر صعودی یا نزولی نداشت. گاهی خوب بودم و گاهی تب و لرز شدید. و امروز که سه شنبست هنوز خونه نشینم. البته حالم بهتره و امروز هم فرد بدن ماشینو بهونه کردم و موندم خونه. شما هم که شدی سرینتی پیتی و از ش...










