برج نیاوران
دیروز برای یه کار بانکی، مجبور شدم به یه بانک خصوصی نزدیک محل کارم برم تو زعفرانیه. بعد از اتمام کارم، پشت چراغ قرمز خیابون پسیان ایستاده بودیم تا بندازیم تو خیابون ولیعصر و بیایم خونه. من و محیا سمت راستمون متوجه یه برج قشنگی شدیم که حیاط و لابی قشنگی داشت مثل هتلها( شاید دوستان تهرانی میدونن کدوم ساختمونو میگم). هردو داشتیم نگاه میکردیم. یهو پرسیدی: مانی اینجا کجاست؟ گفتم خونه مردمه. با عجله که انگار فکر خوبی به سرت زده باشه ،گفتی: مانی بیا خونه خودمونو پس بدیم به آقاهه، بیایم اینجا بخریم.. من دوسش دارم. آخ مادر قربون سلیقت بره. من هم دوست دارم برج نشین زعفرانیه باشم. شب به بابایی گفتم کلی خندید و بوست کرد...امیدوارم به خواست...










