24/بهمن/90
صبحت بخیر ناناسی.. زود بیدارت کردم و داروهاتو خوردی و کلی کله صبح شیرین زبونی کردی.. بعدش هم تو ماشین خوابت برد تا اینکه تو کلاس با سروصدا بیدار شدی..آخه امروز جشن تولد بچه های بهمنیه و کلاس شما چون بزرگتره جشن اونجا برگزار میشه..من هم دوربینو دادم خاله بهاره تا ازتون عکسهای خوشگل بندازه... محیا و دوستان در حال برنامه ریزی برای جشن امروز: خوش بگذره ناناسم.. هر چند هوا سرد بود و حس پوشیدن پیراهن قر دار رو برات نداشتم.. راستی صبح گیر دادی اون دمپایی پلاستیکی مورد علاقه خاله مائده رو بپوش..منم ازش عکس نگرفتم تا دل خاله مائده بسوزه..بی مرام یواشکی میاد و میره و پیغام نمیذاره... بعدا نوشت: ال...













