از این روزها
سلام دوستای خوبمون که نبود ما دلتنگتون کرد ممنون از ابراز محبتتون. راستش من هرروز هستم و سر میزنم اما اونقدر مشغله دارم که نمیتونم فکرمو متمرکز کنم از محیا گلی بنویسم. حتی عکسای جدید هم ندارم... بعد از رفتن عمه و خاله جون، ما هم میایم سرکار و عصرها میریم بازار. البته نه اینکه همش خرید کنیم ( هر کی پول دیده سلام مارو برسونه) اما میگردیم دنبال چیزای خوشگل و از اونجا که شما خیلی دوست نداری پرو کنی من میرم یا بزرگترشو میگیرم و یا کوچیکترشو. کارم هم شده عوض کردن. میترسم مغازه دارها کتکم بزنن. البته چون همشون تقریبا از آشناهای چندین ساله هستن و من هم روابطم با دخترای فروشنده حسنه بنده خداها وقتی بهشون میگم اومدم بزرگتر یا کوچیکتر ب...









